سديد الدين محمد عوفى

220

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

نصيحت شيخ حسن بصرى رحمة اللّه عليه سبب ثروت و نعمت او گشت « 1 » و تايب حقيقى شد . [ بردهء پيرى از عمر عبد العزيز حد شراب خورد و به جهت اشتباهى كه خليفه كرده براى باقى عمر از دست او خط امان يافت ] حكايت ( 6 ) ابو عمران جوينى گفت « 2 » : وقتى امير المؤمنين عمر عبد ا - العزيز رحمة اللّه عليه « 3 » گفت مىخواهم چنان كه امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه حدّ مستان اقامت كرد « 4 » من نيز به شرط آن قيام نمايم . امير عسس را بفرمود كه هركس را « 5 » كه مست « 6 » بگيرد به خدمت او آورد تا حد شريعت بر وى راند . و يكى « 7 » از معتمدان خود بر وى مشرف كرد تا در آن باب تقصير نكند . امير عسس آن‌شب طوف « 8 » كرد . پيرى را ديد كه سال عمرش به هفتاد رسيده بود و مستى بر وى مستولى « 9 » شده و تمامت « 10 » هستى « 11 » او را محو كرده « 12 » . چون آن طايفه به وى رسيدند گفتند : اى پير سال‌خورده ؛ اين چه غفلت و بىتيماريست ! و هم اكنون مدت عمر تو منقضى شود و شربت فنا از دست ابو يحيى تجرع بايد كرد « 13 » . وقت انتباه آمده است « 14 » و هنگام آن كه تقصيرهاى رفته را « 15 » عذرى « 16 » تمهيد كنى . پير بيچاره در خجالت افتاد و « 17 » تضرع و زارى كردن گرفت « 18 » ، گفت : يا امير « 19 » به ضرورتى « 20 » در ميان بعضى « 21 » جوانان افتاده‌ام و ايشان مرا برين گناه تحريض نمودند « 22 » و به مكر و خديعت سوگندها خوردند كه ترا ضايع و مهمل نگذاريم « 23 » و حال ترا به هيچ آفريده اظهار نكنيم .

--> ( 1 ) متن : با مال بسيار گشت ، مج و بنياد : مرد به بركت رحمت و نصيحت شيخ حسن بصرى با مال بسيار بازگشت و تايب حقيقى شد ، ( 2 ) مج : مىگويد ، بنياد : گويد ( 3 ) مپ 2 - رحمة اللّه عليه ( 4 ) مج : كرده است ( 5 ) متن - را ( 6 ) متن و مپ 2 : امشب ( 7 ) مج + را ( 8 ) مج : طواف ( 9 ) مج : غالب ( 10 ) متن و مج - تمامت ( 11 ) متن + تمام ( 12 ) - مپ 2 - و تمامت . . . كرده ( 13 ) مپ 2 : اين چه غفلت است وقت آنست كه شربت فنا از دست بويحى تجرع كنى ( 14 ) مپ 2 - وقت انتباه آمده است ( 15 ) متن و مپ 2 و بنياد - را ( 16 ) متن : تعذرى ، مپ 2 : بعذرى ( 17 ) متن و مج و بنياد : به زبان ( 18 ) مج و بنياد - كردن گرفت ( 19 ) متن و مپ 2 + المؤمنين ، مج : نواب امير المؤمنين ( 20 ) متن و مپ 2 : به ضرورت ( 21 ) متن و مپ 2 - بعضى ( 22 ) مج : كردند ( 23 ) متن : نداريم